یه مرد ظاهرأ  خسته از همه چیز

 

یه برگریزان دلزده از پاییز

 

یه دریای خسته از شن های ساحلش

 

یه دنیای بی رهبر و حال و روز واضحش

 

یه زمزمه در گوش ما و حرف های تکراری

 

بازهم فردا می آید و کارهای اجباری

 

 احوالمو میبینی و تکلیفش روشن است

 

که حضورت برای من آخرین روزن است

نویسنده : نریمان ناطق ، تاریخ : سی ام ارديبهشت 1392 ، ساعت : 02:29